تبلیغات
کانسپت - عکس خدا در اشک عاشق...
کانسپت

عکس خدا در اشک عاشق...

چهارشنبه 22 آذر 1385

نوع مطلب :شعر، 

قطره دلش دریا می خواست، خیلی وقت بود که به خدا گفته بود اما هر بار خدا می گفت

از قطره تا دریا راهی است طولانی.

راهی از رنج، عشق و صبوری،هر قطره را لیاقت دریا نیست قطره عبور کرد و گذشت، قطره

همه را پشت سر گذاشت، قطره ایستاد و منجمد شد، قطره روان شد و راه افتاد، قطره از دست

داد و به اسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری اموخت.

تا روزی که خدا گفت:

امروز روز توست، روز دریا شدن، خدا قطره را به رساند،قطره طعم دریا را چشید، طمع دریا شدن را

اما...

روزی قطره به خدا گفت از دریا بزرگ تر اری از دریا بزرگ تر هم هست؟!..

خدا گفت: اری هست

قطره گفت پس من ان را می خواهم، بزرگترین را بی نهایت را.

خدا قطره را برداشت و در قلب ادم گذاشت و گفت اینجا بی نهایت است.

ادم عاشق بود دنبال کلمه ایی می گشت تا عشق را توی ان بریزد اما هیچ کلمه ایی توان سنگینی

عشق را نداشت.

ادم همه ی عشق را توی یک قطره ریخت، قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی که قطره از چشم

عاشق چکید خدا گفت:

حالا تو بی نهایتی چون که عکس من در اشک عاشق است


Why does it hurt right above my heel?
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:13 ق.ظ
Wow, this post is nice, my sister is analyzing these kinds of
things, so I am going to convey her.
سحر
شنبه 25 آذر 1385 06:12 ق.ظ
سلام احسان جان واقعا زیبا بود من عاشق اینطور نوشته ها هستم مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها